یه شکست    

یه گاهی ازم دور شدی و نام یه عشق ناتمام رو تو حنجره ت پرواز

 

دادی و اون شدهمه چیزت و من بی آرزوتر از همیشه رفتم

 

یه گاهی برگشتن یاحق گفتی و دروجودم رخنه کردی و شدی

 

تموم بود ونبود نوشته هام وباهات خو گرفت شبام

 

یه گاهی دردامو گفتم و چاره خواستم وندادی

 

یه گاهی سفری دور رفتی و بغضم گرفت از انتظارهای کشنده

 

و شدم مجنونی آواره تر از قاصدکهای تموم این دهاتهای دورمان

 

یه گاهی باید قبولم میکردی و به فافاها میرسوندی حدغیرمجاز

 

این وابستگی را

 

اما نرسوندی و محکومم کردی به بی سلیقه گیم و دخترامو حسودشدی

 

و حق یه دیدار ساده رو قیچی کردی و شدی خاله زنک باز این دایره 

 

یه گاهی رفتی و دیگه سراغ آشوبمو نگرفتی و نشد هرگاه که آشوب شدم

 

بنویسمت.

 

یه گاهی من دیگه خارا تر از تو خواهم بود و دیگه دلم نمیشکنه ازحرفی که زدی

 

دنیا لجنزاره وآدما عوضی و لجنن